AFGHANISTAN FRANCE : CULTURE, ACTUALITE افغانستان-فرانسه : فرهنگی و اطلاعاتی

16 juin 2019

ضرب المثل های دری افغانستان

      1. اجل گرفته بمیرد نه بیمار سخت
      2. زخم شمشیر میرود اما زخم زبان نه
      3. هیچ چوچه مرغی تا آخر زیر تکری نمیمانه
      4. از تنگی چشم پیل معلومم شد.........آنانکه غنی ترند محتاج ترند
      5. از سه چیز باید حذر کرد:دیوار شکسته-سگ درنده-زن سلیطه
      6. از ماست که بر ماست
      7. همه را مار خورد, ما را بقه کور
      8. از نو کیسه قرض مکن,قرض کردی خرج مکن
      9. دل تنگ نباشد,جای تنگ نیست
      10. با همه چیز بازی با ریش بابه نیز بازی
      11. پیش طبیب چی میروی,پشت سرگذشت برو
      12. آسوده کسی که خر نداره..........از کاه و جوش خبر نداره!
      13. به یک گل بهار نمیشه
      14. اگر للو یاد داری چرا خوابت نمیبره؟
      15. اول برادریته ثابت کن, بعد ادعای ارث و میراث کن
      16. تخته با تخته جور آید حاجت نجار نیست
      17. شوله ات را بخور پرده ات را بکن(شولیته بخو-پردیته بکو))
      18. از بی کفنی زنده ایم
      19. خانه دار را یک خانه بی خانه را صد خانه
      20. انگور از انگور رنگ میگیرد
      21. از خود ما رستم شدی آخر به ما دشمن شدی
      22. زیاد خوردن ماهی تپیدن، کم خوردن آهو دویدن
      23. مرغت را نگاه کن! همسایه ات را دزد نگیر
      24. به لق لق سگ دریا مردار نمیشود
      25. مشک آن است که خود بوید نه آنکه عطاربوید
      26. جنگ شدیار سر شدیار (جنگ زمین سر زمیین)
      27. بزرگی بعقل است نه به سال
      28. خانه داررا یک خانه بیخانه را صد خانه
      29. سالی که نیکوست از بهارش پیداست
      30. از صورت خوب کرده صیرت خوب بهتر است
      31. مسجد گرم گدا آسوده
      32. دنیا را آب بگیرد مرغابی را تا بند پاه اش است
      33. عیسی را دینش موسی را دینش
      34. کوه نیز سر خود راه دارد
      35. خاهین ترسو است
      36. قصاب که زیاد شد گاوه مردار میشود
      37. تازی را وقت شکار میل رفع حاجت میگیرد
      38. دروازۀ شهر را بسته میتوانند امانه دهان مردم را
      39. صبر تلخ ا ست و لیکن بهر نیکو دارد
      40. زخم بد خوب میشود، ام ا گپ بد خوب نیمشود
      41. خرس را یادکن و سوته را بدستت بگیر
      42. مرغت را نگاه کن و همسایه ات را دزد نگیر
      43. گاوه شیری از برج پستانش معلوم میشود
      44. کل اگر طبیب میبود غم خوده میخورد
      45. راز تان را با زنان را به زنان و کودکان نگوهید
      46. با یک گل بهر بهار نمی آید
      47. مار گزیده از ریسمان میترسد
      48. دستم به انگور نمیرسد میگویم انگور ترش است
      49. کار را کرد مصالحه لاف زد بی بی
      50. اول خانه راپر ارزن کن بعد از آن هوای زن کن
      51. دشمن دانا که غم جا ن بود، بهتر زان دوست که نادان بود
      52. خر همان خر است اما پالانش تغییر کرده است
      53. بادنجان بد را بلا نمیزند
      54. خود کرده ره نه درد است نه درمان
      55. دل به دل راه دارد
      56. به یک گل بهاری نمی شود
      57. سالی که نکوست از بهارش پیداست
      58. کوه هرقدر که بلند باشد، بازهم سر خود راه دارد.
      59. تا  شمال نباشد درخت شور نمی خورد.
      60. به لق لق سگ دریا مردار نمی شود
      61. بار کج به منزل نمی رسد
      62. پیش کلۀ خر یاسین خواندن
      63. تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو خر
      64. خارپشتک چوچۀ خود را میگوید: بخملی بچه ام
      65. عاقبت گرگ زاده گرگ شود، گرچه با آدمی بزرگ شود
      66. شیرِخانه، روباهِ بیرون
      67. روبا از دست پوست خود در عذاب است
      68. نان و پیاز پیشانی باز
      69. دو تربوز در یک دست گرفته نمی شود
      70. پایت را برابر گلیمت دراز کن
      71. دیوار ها موش دارند، موش ها گوش
      72. آب نادیده موزه را از پای مکش
      73. پنج انگشت برادر است برابر نیست
      74. بخشش به خروار، حساب به مثقال
      75. هیچ کس نمی گوید که دوغ من ترش است
      76. صد سر را تر کرده یکی را کَل نی
      77. صدا از یک دست نمی آید
      78. دروغ گو حافظه ندارد
      79. زیر کاسه نیم کاسه است
      80. جنگل که در گرفت تر و خشک می سوزد
      81. آب که از سر پرید چه یک نیزه و چه صد نیزه
      82. گذشته را صلوات آینده را احتیاط
      83. دویدن، افتیدن هم دارد
      84. صبر تلخ است لاکن بر شیرین دارد
      85. قطره قطره دریا میشود
      86. جوینده یابنده است
      87. از دوست نادان دشمن دانا بهتر است
      88. تا احمق در جهان است مفلس در نمی ماند
      89. راستی را از اطفال بپرس
      90. دنیا به امید خورده میشود
      91. عیسی بدین خود، موسی بدین خود
      92. خدا که میدهد نمی پرسد که بچۀ کی هستی
      93. خدا گفت که تو حرکت کن که من برکت کنم
      94. کابل بی زر باشد بی برف نه
      95. برای هر کس وطن خودش کشمیر است
      96. آدم تنبل، عقل چهل وزير داره  
      97. چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی.
      98. آزموده را آزمودن خطاست
      99. آواز دهل شنيدن از دور خوشست
      100. باد آورده را باد می برد
      101. به مالت نناز که به يک شب بنده، به حسنت نناز که به يک تب بنده
      102. از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است
      103. اول ِبچش، بعد بگو بی نمک است
      104. اول برادريِت را ثابت کن، بعد ادعای ارث و ميراث کن
      105. پا را به اندازه گليم خود بايد دراز کرد
      106. پنج انگشت برادرند، برابر نيستند
      107. تا گوساله گاو شود، دل مادرش آب شود
      108. تا نباشد چيزکی مردم نگويند چيزها
      109. چاه کَن هميشه ته چاه است
      110. چوب خدا صدا ندارد، هر کی بخوره دوا ندارد
      111. چيزی که عوض داره، گله نداره
      112. حرف حق شمشيری است برنده
      113. حساب به دینار، بخشش به خروار
      114. حقيقت تلخ است
      115. خدا همان قدر که بنده ی بد دارد، بنده ی خوب هم دارد
      116. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت باش
      117. خواهی که به کس دل ندهی، ديده ببند
      118. خودشناسی، خدا شناسی است
      119. خون را با خون نمی شويند
      120. در عفو لذتی است که در انتقام نيست
      121. دست تنگی بدتر از دلتنگی است
      122. درخت کج جز به آتش راست نمی شود
      123. دست، دست را می شناسد
      124. دستی را که نمی توان بريد بايد بوسيد
      125. دشمنان در زندان با هم دوست شوند
      126. دلاکها که بيکار می شوند سر هم را می تراشند
      127. دل سفره نيست که آدم پيش هر کسی باز کنه
      128. دنيا پس از مرگ ما، چه دريا چه سراب
      129. دنيا جای آزمايش است، نه جای آسايش
      130. دوست خوب، در روز بد شناخته شود
      131. دوست همه کس، دوست هيچکس نيست
      132. ديده می بيند، دل می خواهد
      133. ديگ شراکت جوش نمی آيد
      134. چیزی را که به خود نمی پسندی به دیگران هم نپسند
      135. آشپز كه دوتا شد ،آش يا شور ميشه يا بي نمك
      136. آلو از آلو رنگ ميگيره ،همسايه از همسايه فن
      137. از هزار خويش ، يك همسايه بيش
      138. از كيسه خليفه ميبخشه
      139. غم نداري ، بز بخر
      140. همسايه نداری ، عيب نداری
      141. كم بخور ، بي غم بخور
      142. كوزه گر ، از كوزه شكسته آو ميخوره
      143. آب خوش بى تشنگى ناخوش بود
      144. از جوانى تا پيرى از پيرى تا به كى
      145. به خاطر يك بته گل صد بوته خار آب مى خورد
      146. دل از دل آب مى خورد, ماهى از دريا
      147. شمع در بزم كوران سوزانيدن
      148. بزك بزك نمير كه جو لغمان مى رسد
      149. خود گل باشی و عمرت نی
      150. تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو خر
      151. خارپشتک چوچۀ خود را میگوید: بخملی بچه ام
      152. عاقبت گرگ زاده گرگ شود، گرچه با آدمی بزرگ شود
      153. در خانه ای مورچه شبنم طوفان است
      154. نان و پیاز پیشانی باز
      155. غمی هر چیزی میرود لیکن غم شکم نی
      156. کسی که قدر یک سیب را نه فهمد قدر باغ را نمی فهمد
      157. دو تربوز در یک دست گرفته نمی شود
      158. گوشت که گنده شود نمک میزنند، نمک که گنده شد او را چه بزنند
      159. تا که طفل گریه نکند مادر شیر نمیدهش
      160. کارد اگر از نقره هم شود کسی در دل خود نمی زنندش
      161. پایت را برابر گلیمت دراز کن
      162. از زیر چکک گریخت و زیر باران نشست
      163. دست شکسته کار میکند ولی دل شکسته نی
      164. خدا یک دست را محتاج دیگر دست نکند
      165. شنیدن کی بود مانند دیدن
      166. زخم بد جور میشود گپ بد نی
      167. بخشش به خروار، حساب به مثقال
      168. آهن بد شمشیر برهان نمیشود
      169. سرکۀ مفت از از عسل شیرین تر است
      170. صد سر را تر کرده یکی را کل نی
      171. از سُرنیچی چه میرود غیر پُف
      172. تا نکند حبیب، چه کند طبیب
      173. دنیا به امید خورده میشود
      174. بزرگی تنها به خدا میزیبد
      175. خدا که میدهد نمی پرسد که بچۀ کی هستی
      176. بترس از کسی که او نمی ترسد از خدا
      177. آش مرد ها  دیر پخته میشود
      178. از غم کسی بمیر که به غمت تب میکنه
      179. ده بکجا درختا به کجا
      180. انگور خودش را به تاک خود شیرین می کنه
      181. مرغ تو یک لنگ داره
      182. تير به تاريكى انداختن
      183. دو پا خودرا به يك کفش کردن
      184. چيزى گندم ترِ چيزى آسیا كند
      185. سال نیکو از بهارش پیداست
      186. خربوزه زخم صد ساله را تازه ميكند
      187. بادنجان بد را بلا نمیزند
      188. از شف شف کده شفتالو بگو
      189. زمستان میر۵ و روی سیاهی به ذغال میماند 
      190. صدای دهل از دور خوش است
      191. کوزه هر روز نمیشکند
      192. آب را خت کردن و ماهی گرفتن
      193. نام بکش وبه چقری بنشین
      194. خرس را که یاد کردی سوته را بدست بگیر
      195. کت شاه شوله نمی خورد
      196. کت دزد دهن جوال را گرفتن
      197. کت سوزن چاه کندن
      198. کت خرس در جوال افتادن
      199. از یک دست صدا نمی آید
      200. دستش به انگور نمیرسه میگه انگور ترش است
      201. زخم بد جور میشه گپ بد نه

      202. خانه خوده هوش کو همسایه ته دزد نگی

      203. یک تیر و دو نشان

      204.  از زن شليته و از ديوار شكسته بترس

      205. از هزار خويش ، يك همسايه بيش
      206. از گاو غدود به ما ميرسه
      207. از كيسه خليفه ميبخشه
      208. افتاوه خرج ليم
      209. اول خانه ره پر ارزن كن ، بعد فكر زن كن
      210. باد آورده ره باد ميبره
      211. بار كج به منزل نميرسه
      212. باز همو خرك ، و همو درك
      213. به در ميگم ، ديوار تو بشنو
      214. پای ته به اندازه گلمت دراز كو
      215. گپ ته اندازه دانت بزن
      216. زبا ن بد بلای جان
      217. تا نباشد چوب تر ، فرمان نبرد گاو و خر
      218. حساب به مثقال ، بخشش به خروار
      219. ده به كجا ، درختا به كجا
      220. دير آيد ، خوب آيد
      221. ديوانه ، به كار خود هوشياراست
      222. ديوارها موش داره ، موش ها گوش داره
      223. سر باشه ، كلا بسيارپیدا میشه
      224. شتر ديدی ، نديدی
      225. كبوتر با كبوتر ، باز با بازکند پرواز
      226. كوه به كوه نميرسه ، آدم به آدم ميرسه
      227. مار گزيده ، از ریسمان ميترسه
      228. هرچه به ديگ باشه ، به كفيكير ميايه
      229. هر كه لافيد ، نبافيد
      230. آتش به خانه زنبور زدن
      231. از بيد سيب گرفتن
      232. آدم دروغگو کم حافظه است
      233. یک ضربه شلاق برای اسپ خوب بس است و یک سخن برای آدم خوب
      234. کور خانه نشین از بغداد خبر می آورد
      235. سگ به سایه شتر راه میرود
      236. از یک دست صدا نمی آید
      237. مرغ کم  مواد غایطه اش کم
      238. ... شریکی را زاغ نمیخورد
      239. قصاب که زیاد شد گاو مردار می شود
      240. بی زحمت راحت نیست
      241. آدم بیکار یا غر شود یا بیمار
      242. سکوت بهتر از حرف بیهوده است
      243. ادب از که آموختی از بی ادبان
      244. آپ دریا به غوغو سگ مردار نمی شود
      245. بایک تیر دو نشان زدن
      246. بزرگی به عقل است نه به سال
      247. با ماه نشینی ، ماه شوی ، با دیگ نشینی سیاه شوی
      248. پول که زیاد شد خانه تنگ می شود و زن زشت
      249. توبه گرگ مرگ است
      250. تیشه به ریشه زدن
      251. تو را خواهند پرسید که عملت چیست نگویند پدرت کیست
      252. تا مردم سخن نگفته باشد عیب و هزش نهفته باشد
      253. با یک گل بهار نمی شود
      254. باد آورده را باد میبرد
      255. به در میگویم دیوار تو بشنو
      256. به هر سازی رقصیدن
      257. پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است
      258. بعد از هر تاریکی روشنی است
      259. با نادانان خاموشی
      260. جور استاد به زمهر پدر
      261. چیزی که از خدا پنهان نیست از بنده چه پنهان
      262. چوپ به خانه زنبور زدن
      263. حساب به دینار بخشش به خروار
      264. حرف راست را از زبان کودکان بشنو
      265. حق به حقدار میرسد
      266. به حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
      267. خانه به دوش بودن
      268. خود را موش مرده انداختن
      269. دل به دریا زدن
      270. دل به دل راه دارد
      271. در کار خوب  حاجت استخاره نیست
      272. راه باز است و جاده دراز
      273. ریش خود را به آسیاب سفید کرده
      274. رگ خواب کسی را یافتن
      275. بزبانم موی سبز کرد
      276. زمین چاک شد و خوردیش
      277. زردآلو را بخاطر خسته اش میخورد
      278. سری که درد نمیکند حاجت به دستمال ندارد
      279. سرش به جانش گرنگی میکند
      280. سگ زرد برادر شغال
      281. خاموشی نشانه رضایت است
      282. سرد و گرم روزگار را چشیدن
      283. سالی که نکوست از بهارش پیداست
      284. سگ صاحبش را گم میکند
      285. صابون کسی به جانش خوردن
      286. ضامن روزی بود روزی رسان
      287. قدر زر را زرگر می شناسد
      288. کو گوش شنوا
      289. کاری بکن بهر صواب که نه سیخ بسوزد نه کباب
      290. این کار حضرت فیل است
      291. دهانش بوی شیر میدهد
      292. لذتی که در بخشش است در انتقام نیست
      293. ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
      294. من یک پیراهن زیادتر از تو پاره کرده ام
      295. مرغش یک لنگ دارد
      296. مار پوست خود را میگذارد اما عادت خود را نمیگذارد
      297. مال از بهر آسایش عمر است نه عمر ازبهر جمع کردن مال
      298. نور علانور بودن
      299. نان خود خوردن و نشستن به از آنکه کمر به محنت بستن
      300. وقت سر خاریدن نداشتن
      301. هر که بامش بیش برفش بیش
      302. هر چه سنگ است به پای لنگ است
      303. یکی به نعل میزند یکی به میخ
      304. سوره یاسین به گوش خر خواندن

 

Posté par assirh à 21:13 - Commentaires [4] - Permalien [#]
Tags :


اعتراف ناشناس: به احمد ظاهر حسادت می‌کردم Nashenas : J'étais jaloux de Ahmad Zaher

 

اعتراف ناشناس: به احمد ظاهر حسادت می‌کردم

 

ahmadzahir-59

ahmad zaher 5

اعتراف ناشناس: به احمد ظاهر حسادت می‌کردم

صادق فطرت ناشناس ۸۴ ساله که سال‌هاست در لندن زندگی می‌کند، در گفت‌وگویی اختصاصی با بی‌بی‌سی فارسی لب به اعترافی گشود که حدود نیم قرن آن را با خود نگهداشته بود. در این مطلب از سهراب سیرت خاطرات ناشناس از احمد ظاهر هم روایت شده است.

http://www.bbc.com

 

Posté par assirh à 19:14 - Commentaires [0] - Permalien [#]

15 juin 2019

Les mots de dari d'Afghanistan لغات دری افغانستان

  1. بالاپوش le manteau 
  2.  چلم le narguilé
  3. پشک  le chat, la chatte
  4. لنده غر voyou
  5. سرشار généreux
  6. لت paresseux, paresseuse
  7. موچی cordonnier, cordonnière
  8. قندول mignon , mignonne
  9. سبزه mate (couleur  de peau)
  10. کلپ cluB (de football  etc)
  11. زردک carotte
  12. بادنجان سیاه aubergine
  13. بادنجان رومی tomate
  14.  مرچ سیاه le poivre noir
  15. مرچ سرخ le piment rouge
  16. گول Le but (football )
  17. گول کیپر gardien  de but
  18. فارورد attaquant (football )
  19. بیک arrière gauche ou droit (football)
  20. رفری arbitre
  21. مس کردن rater ou se tromper
  22. قیچ louche (personne qui des yeux louches)
  23. فیلی فس
  24. چوتار malin, maline
  25. چتاق ‌Quelqu'un de baeu parleur qui a des mauvaises intentions
  26. تپ کردن profiter  de quelqu'un
  27. بوجی grand sac en tissus ou en plastique
  28. غول personne bête ou inculte
  29. شیشک
  30. شپش poux
  31. خسک punaise de lit
  32. مادر کیک ها cafard
  33. ملی navet blanc
  34. ملی سرخک radis
  35. گلپی choux fleur
  36. زینه échelle ou escaliers
  37. خشت brique
  38. خشتک پتلون fourche  de pantalon
  39. پتلون pantalon
  40. تنبان pantalon traditionel afghan
  41. صاحب منصب officier
  42. جنرال général (armée)
  43. دریا fleuve
  44. چکر promenade
  45. کوچ کشی déménagement
  46. گپ زدن parler
  47. رواش rhubarbe
  48. خربوزه melon
  49. تربوز pastèque

 

Posté par assirh à 21:19 - Commentaires [0] - Permalien [#]

نقش احمد ظاهر در گسترش زبان پارسی و شعرهایی که انتخاب کرد Le rôle de Ahmad Zaher dans la diffusion de la langue de dari et les p

 

Le rôle de Ahmad Zaher dans la diffusion de la langue de persan (dari) et les poèmes qu'il a choisi pour ses chansons.

نقش احمد ظاهر در گسترش زبان پارسی و شعرهایی که انتخاب کرد

 

نقش احمد ظاهر در گسترش زبان پارسی و شعرهایی که انتخاب کرد

خدمتی که استاد محمد حسین سرآهنگ برای شعر سبک هندی و شاعرانی چون بیدل دهلوی، صائب تبریزی و کلیم کاشانی کرد، احمد ظاهر برای شاعران معاصر زبان پارسی، از ایران تا تاجیکستان انجام داد. رسالت یک هنرمند راستین و مردمی هم همین است.

http://www.bbc.com

 

Posté par assirh à 20:46 - Commentaires [0] - Permalien [#]

Les expressions de dari d'Afghanistan اصطلاحات دری افغانستان

 

1-نه سر پیاز نه کون پیاز

2-

Posté par assirh à 16:27 - Commentaires [0] - Permalien [#]


14 juin 2019

صحبت ها با حاجی عبدالصمد داردار دوست احمد ظاهر

صحبت ها با حاجی عبدالصمد داردار دوست احمد ظاهر

 

 

 

Posté par assirh à 23:15 - Commentaires [0] - Permalien [#]

اصل ماجرای قتل احمد ظاهر را از La vérité révélée sur l'assassinat de Ahmad zeaher révélé par son meilleur ami et son compositeur

 

اصل ماجرای قتل احمد ظاهر را از زبان صفی الله " ثبات"
شاعر، آهنگ ساز و دوست صمیمی آن مرحوم بشنوید.

 

 

 

Posté par assirh à 23:09 - Commentaires [0] - Permalien [#]

احمد ظاهر؛ چهل سال بعد از خاموشی آن 'حنجره طلایی' Ahmad zaher déjà 40 ans !!

 

Ahmad Zaher kod bego ba man chi asti

'زندگی من و صدای جادویی احمد ظاهر در کابل امروز'

آسمان کبود و از میان انبوه عتیقه‌های خاطره آلود "کوچه مرغ‌ها" گذشتیم تا در کافه همیشگی رسیدیم و خود را با آتش چوب‌های سوخته کابل کم‌درخت گرم کردیم. کافه‌گگی مرغوب دردل شهر که گوشه آرامی است برای من و دوستانم.

http://www.bbc.com

 

Ahmad Zahir - most famous Afghani singer

Explore Кахаров Бахтиер's board "Ahmad Zahir - most famous Afghani singer" on Pinterest. See more ideas about Singer, Singers and 40 years.

https://www.pinterest.fr



در هنر احمد ظاهر چه سحریست که نسل‌ها را به هم گره زده است؟ | DW | 14.06.2019

احمد ظاهرهنرمندی که فقط ۳۳ سال زندگی کرد و اکنون درست چهل سال پس از درگذشت اش، هنوز هم همدم لحظه های پیر و جوان افغانستان در همه گوشه های دنیاست. اما راز این هنرمند و صدایش در چیست که نسل ها را می نوردد؟

https://www.dw.com

 

 

احمد ظاهر و افغانستان؛ پنجره‌ای رو به موسیقی جهان

احمد ظاهر اشعاری از فروغ فرخزاد را آهنگ ساخته و اجرا کرده است که بعضی‌ها از چنین کاری تعجب کرده‌اند اما او با این عمل نشان داد که زن و مرد می‌توانند نگاه همسانی به زندگی داشته باشند و زبان همدیگر شوند.

http://www.bbc.com

 

 

فرهاد دریا: احمد ظاهر برای من فصل پنجم شد

امروز (جمعه، ۲۴ جوزا/خرداد) چهلمین سالروز درگذشت احمد ظاهر، محبوب‌ترین خواننده‌ تاریخ افغانستان است. در این مطلب، فرهاد دریا که او نیز یکی از مشهورترین آوازخوانان افغانستان در حال حاضر است، روایتش را از احمد ظاهر بیان کرده است. کندز برای منِ کودک، بندر بهار و گذرگاه پاییز بود.

http://www.bbc.com

 

روایت دو نسل از 'بلبل خوش‌الحان' افغانستان

احمد ظاهر در دهه ۱۹۷۰ میلادی به شهرت رسید. او نه تنها روی همنسلان خود و کسانی که در زمان زندگی او به آهنگ‌هایش گوش می‌دادند و طرفدارش بودند، تاثیرگذار بوده است، بلکه چهل سال پس از مرگش، حتی روی نسل جدید در افغانستان از تاثیرگذارترین خواننده‌ها بوده است.

http://www.bbc.com



Posté par assirh à 21:54 - Commentaires [0] - Permalien [#]

09 juin 2019

Le ministre de la défense afghan proteste contre la libération des prisonniers talibans

Le ministre de la défense dit :

Nous nous battons contre les talibans, pourquoi nous donnons des sacrifices.

Est-ce que le sang de nos soldats ne vaut rien.

ministre de la défense

Posté par assirh à 20:16 - Commentaires [0] - Permalien [#]

07 juin 2019

Céline Dion - Pour Que Tu M'aimes Encore آهنگ سیلین دیان برای اینکه باز هم مرا دوست داشته باشی

Céline Dion - Pour Que Tu M'aimes Encore آهنگ سیلین دیان برای اینکه باز هم مرا دوست داشته باشی

 

 

 

Posté par assirh à 22:48 - Commentaires [0] - Permalien [#]

Le Président Ghani va libérer environ 900 potentiels kamikazes candidats aux attentats suicides en Afghanistan

 

 

اکثر زندانی‌های که قرار است رها شوند اعضای طالبان استند

 

اکثر زندانی‌های که قرار است رها شوند اعضای طالبان استند | طلوع‌نیوز

رییس‌جمهور در سخنرانی ده ونیم دقیقه اش پس از ادای نماز عید در باره کیستی این زندانیان چیزی نگفت اما تاکید کرد که از بهر حرمت داشتن به فیصله لویه جرگه مشورتی صلح چنین دستوری داده است

https://www.tolonews.com

 

Posté par assirh à 17:17 - Commentaires [0] - Permalien [#]

02 juin 2019

Décès du philosophe Michel Serres à l'âge de 88 ans میشل سر فیلسوف فرانسوی به سن ۸۸ سالگی درگذشت

 

Décès du philosophe Michel Serres à l'âge de 88 ans

Paris (AFP) - Le philosophe Michel Serres, figure intellectuelle familière du grand public, est décédé samedi à l'âge de 88 ans, a annoncé à l'AFP sa maison d'édition, Le Pommier. "Il est mort très paisiblement à 19h entouré de sa famille", a déclaré son éditrice Sophie Bancquart.

https://fr.news.yahoo.com

 

Posté par assirh à 00:20 - Commentaires [0] - Permalien [#]

31 mai 2019

Une poème sur la conférence de Moscou دوبیتی‌های مسکه‌ دار مسکوی

 

دوبیتی‌های مسکه‌دار مسکوی

 

به پشت‌ات حور استاده ملاجان

ببین پرنور استاده ملا جان

تو باور داشتی حور بهشتی

وَ این‌جا حور استاده ملاجان

Taleban in Moscow with russiaan Girl 

ببین در چار سوی‌ات حور باشد

به پشت و روبه‌روی‌ات حور باشد

نه تنها در بهشت آرزوی‌ات

به مسکو جست‌و‌جوی‌ات حور باشد

 

چرا با کشتن خود حور خواهی؟

چرا تو بانوان مستور خواهی؟

اگر حورت چنین باشد در آن‌جا

چرا از خود در این‌جا دور خواهی؟

 

نشستی با چکه‌چوران در آن‌جا

به هم‌راه پلوخوران در آن‌جا

مسلمانی ولی حالا نشستی

میان مجمع حوران در آن‌جا

 

 

بگیر این نقد را آن نسیه بگذار

که پیش‌ات آمده بی‌‌رنج و بی‌خار

نمی‌ارزد به رنج انتحاری

که پاداش‌ات بُوَد حوران بسیار

 

شراب این جهانت دور باشد

حرامِ مطلق و منفور باشد

شراب کوثرت اما در آن‌جا

به جمع حوریان منظور باشد

 

به شهر کافران رفتی ملا جان

به پیش دختران رفتی ملا جان

نکرده انتحاری، زنده اما

بهشت جاودان رفتی ملا جان

 

تمام کشت‌وخون‌ات در وطن شد

جنون‌ اندر جنون‌ات در وطن شد

وَ وقت گفت‌و‌گوی صلح آن‌جا

نشستی و سکون‌ات در وطن شد

 

گهی با روس و امریکا نشینی

گهی با نوکر آن‌ها نشینی

تمام جنگ تو با ماست اما

گهی این‌جا گهی آن‌جا نشینی

 

مهار تو به دست دیگران است

سخن از دیگران، از تو زبان است

نداری هیچ آزادی به تصمیم

که تصمیم‌ات به دستان فلان است

 

Posté par assirh à 12:25 - Commentaires [0] - Permalien [#]

18 mai 2019

بد دعایت کنم او بد دعایت کنم اویت گرم باشه نانت همه یخ احمد ظاهر Une chanson de Ahmad Zaher en langage populaire

 

 

 

بد دعایت کنم او بد دعایت کنم
اویت گرم باشه نانت همه یخ
گفتم به چوک جاده تنها نروی
او ظالم رفتی
گفتم به پارک شهر بی ما نروی
او ظالم رفتی
بد دعایت کنم او بد دعایت کنم
اویت گرم باشه نانت همه یخ
گفتم که بیا به کلبه و یرانه گفتی نی نی
گفتم که بسوی کس نگاه نکنی دیدم دیدی
بد دعایت کنم او بد دعایت کنم
اویت گرم باشه نانت همه یخ
گفتم محفل رقیبان نروی او ظالم رفتی
گفتم که بغیر عهد و پیمان نکنی او ظالم کردی
بد دعایت کنم او بد دعایت کنم
اویت گرم باشه نانت همه یخ

 

Posté par assirh à 23:53 - Commentaires [0] - Permalien [#]

27 avril 2019

پخچ و پست و پخش ces mots ont plusieurs sens dans la langue dari

 

واژۀ پخچ مقابل بلند که گاهی معادل پست است ، هم به تهمت عامیانه وگفتاری بودن گرفتار می باشد. درزبان ما این دوواژه ازهم جدا اند .
آدم پخچ یعنی آدم قد کوتاه
آدم پست یعنی آدم فرومایه
درنگارشها با تقلید از بعض کتابها ، پست را به هردو معنا به کارمی برند .
واژۀ پخچ به معنای کوتاه قد وپهن ازدیرین زمانه ها واژۀ ادبی پذیرفته شده بوده ا ست که خسروی سرخسی ، شاعر سدۀ چهارم هجری می سراید :
رفت برون میر ر سیده فَرَم
پخچ شده بوق ودریده علم
پس چرا همان گونه که پخچ می گوییم ، درنگارشها نیز پخچ را بکار نبریم ؟ اگردرکنارآن پست وپستی هم مقابل بلندوبلندی و هم به معنای دنی ودنائت حفظ شوند، به غنای زبان کمک خواهندکرد.
کنون می رویم به سراغ فرهنگها :
در دهخدا نوشته اند: پخچ . [ پ َ ] (ص ) پخج . پخش . پخت . پهن . کوفته .پهن شده . (حاشیه فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ). || پست . || پژمرده . (غیاث اللغات ) پخچ شدن ؛ پهن شدن بر اثر ضربه ای . پهن و با زمین یکسان شدن چیزی با فشاری . بواسطه فشاری از صورت نخستین گشتن و به پهنی گرائیدن . پهن گشتن از زخمی یا زوری . (حاشیه فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی )
رفت برون میر رسیــده فَرَم
پخچ شده بوق و دریده علم (منجیک )
- پخچ کردن ؛ پخج کردن . پهن کردن چیزی در زیر چیزی چون میوه پُخته زیر پای . پخش کردن یکسان کردن با :
آن روی و ریش پرگه و پربلغم وخدو
همچون خبزدویی که کنی زیر پای پخچ( لبیبی )
معاذاﷲ که من نالم ز چشمش [ ظ: خشمش ]
وگر شمشیر یازد [ ظ: بارد ] ز آسمانش
بیـک پف خف تــوان کـردن مـر او را
بیـــک لج پخچ هــم کــردن تـوانش . یوسف عروضی (از فرهنگ اسدی چ پاول هورن )
اگر بر سر مرد زد در نبــــــرد
سر و قامتش با زمین پخچ کرد(عنصری )
رخساره پخچ کرده و سوراخ در شکم
از طعن وضرب خصم توبه چون زروگهر(کمال اسماعیل)
امروزه واژة پخش وپخش کردن به معنای نشرکردن پراگندن ، تیت کردن به کار می رود.
پس پخچ را درمورد قامت یا هرارتفاع کوتاه به کار می توان برد . این درخت ازآن درخت پخچتراست . این دیوال پخچ است وآن دیوال بلند. وپست هم درنگارش وهم درگفتار دری فرومایه معنا دارد.

Source : داکتر اسدالله حبیب

Posté par assirh à 23:57 - Commentaires [0] - Permalien [#]

22 avril 2019

بیاب کرد گلبدین توسط استاد ناشناس Nashenas donne son point de vue sur Gulbudin Hekmatyar surnommé le boucher de Kaboul

 

بیاب کرد گلبدین توسط استاد ناشناس Nashenas donne son point de vue sur Gulbudin Hekmatyar surnommé le boucher de Kaboul

 

 

 

Posté par assirh à 00:24 - Commentaires [0] - Permalien [#]

18 avril 2019

Al-Bīrūnī البیرونی

Al-Bīrūnī, Afzal Muḥammad ibn Aḥmad Abū al-Reḥān[1] (né le 4[2],[3] ou le 15[4] septembre 973 à Kath, Khwarezm, — ville de l'actuel Ouzbékistan, mort le 13 décembre 1048[3],[4] ou vers 1052[2] à Ghazni) est un érudit . Mathématicien, astronome, physicien, encyclopédiste, philosophe, astrologue, voyageur, historien, pharmacologue et précepteur, il contribua grandement aux domaines des mathématiques, philosophie, médecine et des sciences. Il est connu pour avoir étudié la thèse de la rotation de la Terre autour de son axe et sa révolution autour du Soleil.
Biographie
Modifier
Il est né dans un faubourg de Kath, au Khwarezm, actuellement en Ouzbékistan, près de l'actuelle Ourguentch. Son nom vient du persan birun : extérieur, faubourg (de Kath). Son village a été renommé Beruni d'après lui. Il étudia les mathématiques et l'astronomie sous Abu Nasr Mansur.
Il fut un collègue du philosophe et médecin Avicenne et de l'historien, philosophe et éthicien Miskawayh, dans une université et un établissement de science établi par le prince Abu Abbas Ma'mun Khawarazmshah. Il fit partie de la suite de Mahmûd de Ghaznî lors de ses campagnes en Inde. Il apprit le sanskrit, l'hindi et plusieurs dialectes, puis s'initia à l'histoire, la religion et la philosophie et les coutumes de ce sous-continent. Il en tira la matière d'une Histoire de l'Inde (Kitab fi Tahqiq ma li'l-Hind), très estimée. Il connaissait aussi le grec, et probablement le syriaque. Il écrivait en persan et en arabe.


Posté par assirh à 19:39 - Commentaires [0] - Permalien [#]